هدیه ای از بهشت

تو هدیه پنجمین سالگرد ازدواجمون بودی. قشنگترین هدیه ای که ...

تو هدیه پنجمین سالگرد ازدواجمون بودی. قشنگترین هدیه ای که توی تمام عمرمون گرفته بودیم. هدیه ای از بهشت.
با وارد شدنت توی زندگی ما اگرچه هنوز قدم به دنیا نگذاشته بودی، اما شکل زندگیمون را تغییر دادی . من و بابا که تازه ۵ ماه بود اومده بودیم بندرعباس، تصمیم گرفتیم که من برای اطمینان از سلامت روند رشد تو، مدت بارداری را تهران بگذرونم. اینجوری بود که بعد از سفر نه چندان خوبٍ (البته برای من) نوروزی به شیراز، بابا به بندرعباس برگشت و من همراه مامانی اینها به تهران اومدم .
اگرچه دور بودن از هم مخصوصاً توی این دوره برای ما خیلی سخت بود اما عزیز دلم دلمون می خواست از همون ابتدا هر کاری که می تونیم برای ایجاد شرایط بهتر برای تو، انجام بدیم . و باید بگم که زحمت زیادی هم به مامانی و خاله و حتی عمو سپهر دادیم .
بابا هم اگرچه از ما دور بود اما به هر وسیله ای حتی فرستادن نامه و ضبط صحبت هاش و گرفتن فیلم از خونمون و ... سعی می کرد کنارمون باشه . حتی از گلهای بنفشه آفریقایی من هم عکس می گرفت و برام می فرستاد تا خیالم راحت باشه که حالشون خوبه . گاهی هم ما رو سورپریز می کرد و حتی شده دو روزه بهمون سر میزد . آخه می خواست مرخصی هاشو برای به دنیا اومدن تو جمع کنه ، قند عسلم .


هدیه ای از بهشت
